معماری

تئوری های مکان یابی


 
همزمان با توسعه صنایع و پی آمدهای اقتصادی و اجتماعی آن، نظریه های مکان یابی به منظور بهره وری بیشتر از فعالیت های صنعتی و کم کردن آثار منفی و ضررهای اقتصادی، ارائه شد.

این نظریه ها توسط اندیشمندانی همچون «آلفرد وبر»، «آگوست لوش»، «پالاندر»، «اسمیت»، «گرین هات»، «والتر ایزارد»، «مایکل راسترون»، «کریستالر» و «لانهارد» مطرح شده است.

لانهارد در سال های 1882- 1885 میلادی، تئوری مکان یابی صنایع خود را مطرح نمود؛ اما چارچوب علمی این تئوری توسط وبر آلمانی در سال 1909 میلادی پایه ریزی شد. سپس لوش و کریستالر با بسط و توسعه این تئوری، نظریه مکان مرکزی را ارائه کردند و در نهایت هوور این تئوری را به بلوغ و کمال رساند.

بر طبق تاریخچه جغرافیای اقتصادی، تا قبل از دهه 60 میلادی، اساسی ترین فرض رایج در چگونگی برپایی صنایع و کمینه کردن هزینه ها بر پایه باور انسان اقتصادگرا بود که در آن انسان دارای توانایی رقابت با رقبا، آینده نگری و برخورداری از اطلاعات و آگاهی های مورد نیاز در فرآیند تصمیم گیری تصور می شد. بدیهی است که چنین فرضی در تطابق کامل با دنیای واقع قرار نمی گرفت. بدین ترتیب اب دیگری در نظریه های مکان یابی (خصوصا مکان یابی های صنعتی)- بر اساس نگرش های رفتاری- شکل گرفت که بر مفهوم انسان بهینه جو تاکید می کنند.

از طرف دیگر مبنای نظریه های حداقل هزینه، کاهش هزینه های حمل و نقل بود که در آن ها به هیچ وجه به عامل تقاضا به عنوان یک عامل تعیین مکان و موقعیت جغرافیایی توجهی نمی شد. این امر موجب گرایش تحلیل های تئوری به سمت تجزیه و تحلیل بازارهای در دسترس و رقابت برای توسعه و گسترش بازارها شد. طبق این تئوری   ، کارفرمایان اقتصادی نه تنها از طریق کاهش هزینه های تولید (از جمله هزینه های حمل و نقل)، بلکه با دسترسی به بازارهای مطمئن تر و گسترده تر سعی در حداکثر کردن درآمدها داشتند.

نظریه های مکان یابی در نهایت با اثرپذیری از رویکردهای سیستمی به مسائل در اواخر دهه 70 میلادی، سعی در تلفیق هم زمان دو نظریه سابق نمودند. در این رویکرد، فعالیت ها و صنایع باید در موقعیتی جانمایی شوند که فاصله درآمدها از هزینه ها(سود) را برای کارفرمایان اقتصادی به بیشترین مقدار ممکن سوق دهد.

بدین ترتیب هنگامی که هدف به سمت سودآوری میل کند، دو متغیر هزینه و درآمد نیز ظاهر می شوند. اگر نقطه نمایی مطلوب، سود باشد، در جواب این سئوال که «چه صنایعی در کجا؟»؛ یعنی همان بحث مکان یابی و جانمایی، درآمدها و هزینه ها نیز مورد توجه قرار می گیرند و از آنجا که هریک از این دو متغیر با موقعیت جغرافیایی استقرار وابستگی دارند، ساختار سود را نیز در اماکن مختلف دگرگون می کند.  

 

تئوری های اقتصادی متفاوت مکان یابی در جهت اصل کمینه کردن هزینه ها

هزینه یکی از عوامل موثر بر سودآوری صنایع و بنگاه های تولیدی است؛ چرا که سود بنگاه از رابطه درآمد منهای هزینه بدست می آید. اما در صورتی که متغیرهای مذکور را تابعی از متغیر جغرافیایی و برداری X در نظر بگیریم، خواهیم داشت:

Profit (x) = Income (x) – Cost (x)

Then: d{ Profit (x)} / dx = d{ Income (x)} / dx – d{ Cost (x)}/ dx

به این دلیل زا نظر ریاضی نیز بیشینه کردن سود، همواره معادل کمینه کردن هزینه نخواهد بود این تناظر و تعادل هنگامی رخ خواهد داد که فرض استقلال درآمد از موقعیت جغرافیایی          (Income (x) = cte)  در مدل لحاظ شود. بنابراین کمینه کردن هزینه ها تنها یک جواب (اکسترممی) بهینه موضعی را به دست خواهد داد که فقط می توان انتظار داشت که جواب حاصله، جوابی خوب باشد نه بهینه.

اما بیشتر کسانی که از وبر آلمانی تبعیت کرده اند، تئوری حداقل کردن هزینه را در اقتصاد مکان یابی پذیرفته اند. افرادی چون پالاندر و هوور با اینکه به نظریه های بازار و بیشینه کردن سود نگاهی داشته اند، متد کمینه کردن هزینه را کماکان قبول کردند.

 

تئوری لانهارد

به طور خلاصه لانهارد با در نظر گرفتن دو موقعیت جغرافیایی عرضه مواد اولیه و یک موقعیت بازار فروش،مدل ساده مثلثی را برای مکان یابی بهینه صنایع، پیشنهاد می کند. مکان بهینه با در نظر گرفتن هزینه های حمل و نقل، بین رئوس مثلث و انجام محاسباتی نه چندان پیچیده حاصل می شود. در ادامه شمایی از این مدل مشاهده می شود.

تئوری وبر

تئوری مکان یابی صنعتی وبر در سال 1909 و با انتشار کتاب Veber Standortder Industrien معرفی شد. تحقیقات وبر معطوف به صنایع کارخانه ای بود و جنبه قیاسی داشت. این مطالعات در دو بخش انجام شده است؛ بخشی از مطالعات وبر در مورد قوانین عام و تئوریک مکان یابی بود که این قوانین باید در دنیای واقعی آزموده شوند و بخش دیگر ارائه نظریه واقع گرا است. او در این بخش از مطالعات خود سعی کرده است که از عنصر تجربی برای چیزی که خود او نظریه واقع گرا می نامید، استفاده نماید.

فرضیات اساسی و ساده کننده ای که وبر برای مدل خویش در نظر گرفت، چنین اند:

·        محل جغرافیایی مواد خام مشخص بوده و این مواد خام فقط در برخی مکان ها قابل دسترسی هستند.

·        موقعیت جغرافیایی و نیز اندازه (بزرگی بازار) مکان های مصرف، روشن است و بازار از چند نقطه مجزا و جدا از هم تشکیل شده است.

·        همچنین هر تولید کننده، بازار نامحدودی در اختیار دارد. یعنی شرایط رقابت کامل برقرار است و امتیازات انحصاری از نظر انتخاب مکان وجود ندارد.

·        چندین مکان عرضه ثابت برای عرضه نیروی کار وجود دارد، به طوری که این نیروی کار دارای قابلیت تحرک نبوده و عرضه آن در دستمزد جاری نامحدود است.

·        فرضیات دیگر، شامل عدم توجه به عواملی مثل نرخ بهره، امنیت و سطح مالیات و نیز یکنواختی فرهنگی سیستم سیاسی و اقتصادی، می باشد.

در مدل ساده وبر، سه عامل بر مکان یابی صنعتی تاثیر گذار هستند که شامل دو عامل عمومی منطقه ای یعنی هزینه های نیروی کار و حمل و نقل و نیز عامل امتیازات تمرکز و یا عدم تمرکز می باشند. روش وبر مکان یابی بدین صورت بود که ابتدا فقط عامل هزینه حمل و نقل را در نظر گرفت و نقطه مربوط به حداقل هزینه حمل ونقل را تعیین کرد و سپس شرایطی را در نظر گرفت که عوامل نیروی کار و تمرکز نیز وارد تجزیه و تحلیل شود.

وبر حداقل هزینه حمل و نقل را مانند لانهارد به وسیله مثلث مکان یابی نشان داد. او از فضای اقتصادی ساده شده خود یک نقطه مصرف و دو منبع مواد اولیه که بیشترین اهمیت را دارند، انتخاب کرد تا بدین وسیله چگونگی استقرار کارخانه را نشان دهد. مکان مربوط به حداقل هزینه حمل و نقل، نقطه ای است که کل تن-کیلومتر (شامل رسیدن مواد اولیه به محل جدید و محصول تولید شده به بازار)، حداقل شود.

در نمودار فوق به ازای x تن از ماده اولیه شماره یک و yتن از ماده اولیه شماره دو، محصولی به میزان z تن تولید می شود که به محل بازار حمل خواهد گردید. اگر a، b و c فواصل محل استقرار کارخانه تا منابع مواد اولیه و نقطه مصرف باشند، مساله ما پیدا کردن نقطه اسقرار کارخانه است، به نحوی که عبارت (x.a)+(y.b)+(z.c) حداقل شود. این نقطه را می توان به روش هندسی (مثلا توسط قضیه Paralleloyram Offorces) و یا توسط مدل های مکان یابی نظیر Variynon تعیین نمود.وبر شاریطی را توضیح می دهد که صنعت ممکن است بر اساس مواد اولیه یا بر اساس بازار، مکان یابی شود. او از شاخص مواد اولیه، یعنی سهم وزن ماده اولیه محلی به کار رفته به وزن محصول استفاده می کند. چنانچه در فرایند تولید، از مواد اولیه ای استفاده شود که در همه جا وجود دارد، در آن صورت شاخص مواد اولیه کمتر از واحد خواهد بود و بنابراین کارخانه باید نزدیک بازار مستقر شود. در حالت مقابل چنانچه شرایطی موجود باشد که شاخص مواد اولیه از واحد بیشتر شود (مثلا منابع مواد اولیه محدود و میزان مصرف مواد اولیه x و y در برابر وزن تولید z بزرگ باشد)، محل استقرار کارخانه باید در نزدیکی منابع اولیه باشد.

تا اینجا در تحلیل وبر به صورت ضمنی فرض شده است که نرخ هزینه حمل و نقل، ثابت است. در گام بعدی، وبر این فرض را با تبدیل وزن به وزن ایده آل (که تابعی از وزن واقعی و نرخ حمل و نقل است) کنار گذاشت. با توجه به آنکه، هزینه در واحد فاصله است که اهمیت دارد و نه وزن در واحد فاصله، این اصلاح، مدل وبر را به واقعیت نزدیک تر می کند.

گام بعدی در مطالعات وبر، وارد کردن عامل هزینه های نیروی کار در مکان یابی بود. او مکانی را فرض کرد که هزینه نیروی کار در آنجا به قدر کافی پایین است و در نتیجه می تواند محل استقرار کارخانه را از جایی که دارای حداقل هزینه حمل و نقل است، دور کند. این مساله وقتی اتفاق می افتد که صرفه جویی در هزینه نیروی کار از هزینه های نهایی حمل و نقل پیشی گیرد. چنین موقعیتی را باید با استفاده از منحنی های Isodopane (خطوطی که نقاط دارای حداقل هزینه حمل و نقل و نیز هزینه نهایی مساوی حمل و نقل را به هم وصل می کنند) تحلیل کرد.

وبر با گسترش تحلیل خود به کل صنعت، معتقد بود که هرقدر اهمیت نیروی کار برای یک صنعت، مهم باشد، میزان تاثیر گذاری نیروی کار ارزان در مکان یابی افزایش می یابد. او برای اندازه گیری اهمیت نیروی کار از شاخص هزینه نیروی کار استفاده کرد گه برای هر صنعت برابر است با متوسط هزینه نیروی کار لازم برای تولید یک واحد وزنی از محصول. هرچقدر این شاخص بالاتر باشد، کارخانه از محل حداقل هزینه حمل و نقل دورتر می شود. وبر بر این عقیده بود که ضریب نیروی کار یک صنعت بهتر می تواند اثر نیروی کار را در مکان یابی نشان دهد. این نسبت برابر است با هزینه نیروی کار برای یک واحد از وزن محصول تقسیم بر کل وزن مواد اولیه و محصول حمل شده.   

فرضیه های وبر مورد انتقادهای بسیار قرار گرفته اند؛ خصوصا فرضیه های مربوط به نرخ حمل و نقل، فرآیند تمرکز و شرایط ثابت فضایی برای تقاضا. ایرادهای زیادی نیز به فرضیه هایی که مدل او را از دنیای واقعی دور می کند، وارد شده است. انتقاد مهم دیگر مربوط به طبیعت غیر مستقیم روش اوست؛ در واقع تحقیقات نستقیم برای یافتن نقطه حداقل هزینه کل، دارای امتیازات آشکاری نسبت به روش وبر است که ابتدا در پی یافتن نقطه حداقل هزینه حمل و نقل بر می آید و سپس عوامل دیگر را برای دور شدن از این نقطه تاثیر می دهد. اما با وجود این انتقادات، روش وبر قابل ستایش است. مطالعات او به عنوان شروع تئوری مکان یابی صنعتی بسیار ارزشمند است و تاثیر فراوانی بر محققین بعدی گذاشته است. برخی از مفاهیم به کار برده شده توسط وبر (به ویژه مباحث مربوط به Isodopane ها) امروزه توسعه بیشتری پیدا کرده است. همچنین ارزش تئوری وبر به عنوان چارچوبی برای کارهای عملی نباید فراموش شود.

 

تئوری هوور

هوور در سال 1948 تئوری های خود را به مکان یابی های صنعتی با فرض رقابت کامل بین تولید کنندگان و فروشندگان و تحرک کامل عوامل تولید- معطوف کرد. تئوری هوور در مقایسه با تئوری وبر، هزینه ها را با روش واقع گرایانه تری به هزینه های حمل و نقل و هزینه های تولید (که هر کدام به اندازه کافی به زیر هزینه ها شکسته شده اند) تقسیم می کند. برای مثال، هزینه های حمل و نقل تنها متاثر از وزن و فاصله نبوده و بر اساس طول و جهت حمل و نقل نیز متغیر خواهند بود.

تئوری های اقتصادی متفاوت مکان یابی در جهت اصل بیشینه کردن درآمد

در این تئوری با فرض ثابت بودن هزینه ها و مستقل بودن این متغیر از مکان جغرافیایی صنایع مشابه حالت کمینه کردن هزینه اکسترمم موضعی از سود بهینه ارائه می شود. در این مدل، ساختار درآمد نسبت به موقعیت جغرافیایی متغیر در نظر گرفته شده و از مکانی به مکان دیگر تغییر می کند. در متد هزینه کمینه، به عامل درآمد (تقاضا) و محصول تولید شده، توجه نمی شود و فزض می شود که شرکتها می توانند در هر مکان دلخواه، تولیدات خود را به فروش برسانند.در صورتی که خصوصیات بازار فروش نسبت به مکان متغیر است. خریداران در سطح وسیعی از کشور پراکنده اند و تراکم متقاضیان از محلی به محل دیگر تفاوت دارد. در هر ناحیه خصوصیات منحنی تقاضا و میزان درآمد حاصل شده زا فروش محصول متفاوت است و درآمد بدست آمده به خصوصیات جمعیت، تمایلات مردم، درآمد آن ها و الگوی مصرف بستگی دارد.

توجه به امر تقاضا را باید در تئوری لوش جستجو نمود. لوش در سال 1940 تئوری عمومی خود را با توجه به تقاضا مطرح کرد. هر چند هوور در تئوری خود به گونه ای به عاما تقاضا توجه کرده است، ولی اثر حجم تقاضا بر مکان یابی از دید وی مخفی مانده است.

 

تئوری های اقتصادی متفاوت مکان یابی در جهت بیشینه کردن سود

بیان گردید که ساختار سود به گونه ای است که الزاما بیشینه کردن درآمد یا کمینه کردن هزینه به معنی تحصیل بیشترین سود نخواهد بود. شکل منحنی هزینه کل در ترکیب با منحنی درآمد کل، به گونه ای است که جز در موارد خاص، نقطه حداقل هزینه کل منطبق با نقطه حداکثر درآمد نیست. لذا نقطه بهینه آرمانی یک حالت بینابینی دو نقطه اکسترمم موضعی خواهد بود.

در دنیای مدرن امروزی و با تعدد و پیچیده تر شدن عوامل موثر بر صنعت، اقتصاد، محیط زیست و ... دیگر نمی توان برای انتخاب یک منطقه با کاربری صنعتی، بیشینه کردن سود را (آن هم تنها با در نظر گرفتن پارامترهایی چون هزینه های مربوط به حمل و نقل) مد نظر قرار داد. انتخاب محل مناسب برای استقرار مرکز مالی، با معیارها و شاخص های ناسازگار متعددی در ارتباط است و میزان تاثیر این شاخص ها نیز متفاوت است. لذا در پروژه حاضر با یک مساله تصمیم گیری چند معیاره مواجه هستیم. به این منظور در ادامه به معرفی روش های متعدد تصمیم گیری چند معیاره پرداخته خواهد شد.



+ نوشته شده در  ساعت 16:51  توسط م. هاشم پور  |